الغزالي ( مترجم : مؤيد الدين خوارزمى )
597
إحياء علوم الدين ( فارسى )
- عز و جل - وى را تأويل آموزد و در دين فقيه گرداند . چه طايفهاى منكر شدهاند ، كه رضا به خلاف هوى صورت نبندد ، و گفته : اگر رضا به هر چيزى ممكن است براى آن كه فعل خداى است ، پس بايد كه به كفر و معاصى راضى باشد . و گروهى بدين فريفته شدهاند ، و راضى شدن را به فجور و فسق و گذاشتن اعتراض و انكار از باب تسليم دانستهاند قضاى الهى را . و اگر اين اسرار روشن گشتى كسى را كه بر شنيدن ظواهر شرع اقتصار نمودى ، پيغامبر - عليه السلام - ابن عباس را - رضى اللّه عنهما - نگفتى : اللّهم فقّهه في الدّين و علّمه التّأويل ، اى ، بار خداى ، او را در دين فقيه گردان و تأويل بياموز . و ما بيان فضيلت رضا اول بياريم ، پس حكايت احوال راضيان ، پس حقيقت رضا و كيفيت تصور آن در چيزى كه بر خلاف هوى باشد ، پس آن چه پنداشتهاند كه تمام رضا باشد و از آن نبود ، چون ترك دعا و خاموش شدن بر معاصى . بيان فضيلت رضا ( 1 ) اما آيات حق تعالى گفت : رَضِيَ اللَّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْهُ ، « 306 » اى ، خشنود شد خداى از ايشان ، و خشنود شدند ايشان از او . و گفت : هَلْ جَزاءُ الْإِحْسانِ إِلَّا الْإِحْسانُ ، « 307 » اى ، إحسان را پاداش نباشد مگر إحسان . و نهايت إحسان رضاى خداى است از بنده ، و آن ثواب رضاى بنده است از او . و گفت : وَ مَساكِنَ طَيِّبَةً فِي جَنَّاتِ عَدْنٍ وَ رِضْوانٌ مِنَ اللَّهِ أَكْبَرُ ، « 308 » اى ، جايهاى خوش در بهشتهاى عدن و خشنودى از خداى بزرگتر . پس حق تعالى رضا را فوق بهشتهاى عدن گردانيد ، چنان كه ذكر خود را فوق نماز كرد ، آن جا كه گفت : إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللَّهِ أَكْبَرُ ، « 309 » اى ، نماز از معصيتها باز دارد ، هر آينه [ 450 ] ذكر خداى بزرگتر . پس چنان كه مشاهدهء مذكور در نماز بزرگتر از نماز است ، خشنودى خداوند بهشت عالىتر از بهشت ، بلكه آن غايت مطالب ساكنان بهشت است . و در حديث است : انّ اللّه يتجلّى للمؤمنين فيقول تعالى : سلوني . فيقولون : رضاك ، اى ، خداى - عز و جل - تجلّى فرمايد براى مؤمنان ، پس گويد : از من در خواهيد . گويند : خشنودى تو . پس خواستن خشنودى ايشان را پس از ديدن نهايت تفضيل است . و حقيقت خشنودى بنده ياد خواهيم كرد . و اما خشنودى خداى تعالى از بنده معنى ديگر است نزديك بدانچه در دوستى او بنده را گفتهايم ، و روا نباشد كه حقيقت آن كشف كرده شود ، چه فهمهاى خلق از دريافت آن قاصر است . و كسى كه قوّت آن دارد ، به دريافت آن از نفس مستقل باشد . و در جمله مرتبهاى فوق ديدار خداى نيست ، و رضا بدان خواستند كه سبب دوام ديدن
--> ( 306 ) بيّنه 98 - 8 . ( 307 ) رحمن 55 - 60 . ( 308 ) توبه 9 - 72 . ( 309 ) عنكبوت 29 - 45 .